تبليغاتX
gooleroz

 

می خوام از باغ بزرگ آسمون

 سبدی پر از ستاره بردارم

واسه اینکه تن تو زخمی نشه

 رختی از مخمل ابرها بیارم

 

دوست دارم هزار هزار ستاره دنباله دار

 شبی که عروس میشم تور سپید من باشه

چه قشنگه که آدم خوابای خوب خوب ببینه

 کاشکی زندگی مثل حرف زدن باشه

 

بیا چشم بسته به اون دنیا بریم

 بیا از پله ابرها بالا بریم

یه روز از جاده شیری افق

 بیا با شهر فرشته ها بریم

 

بیا با فرشته ها آدما رو نگاه کنیم

 برای تنهاییشون گریه و دلسوزی کنیم

وقتی شب خورشید و از دروازه بیرون میکنه

 بیا رو مخمل شب خورشید و گلدوزی کنیم

 

اگه خوابم نباشه دق میکنم

اگه سرابم نباشه دق میکنم


Bilden “http://content.expressen.se/blog/70/17/38/mysecretmind/images/Sleeping-Angel-Perrault-L.jpg” kan inte visas, då den innehåller fel.
+ نوشته شده توسط nazanin در 2007/10/29 و ساعت 3:58 |
http://chapman.karlskrona.se/bilder/es-dans2003/dans5.jpg



http://chapman.karlskrona.se/bilder/es-dans2003/dans4.jpg
+ نوشته شده توسط nazanin در 2007/10/29 و ساعت 3:43 |
چگونه‌ مي‌توان‌ موفق‌ شد؟
ديگران‌ چگونه‌ به‌ موفقيت‌ در زندگي‌ دست‌ يافته‌اند؟
آيا مي‌توان‌ موفق‌ شد؟
آيا ....

سؤالات‌ متعدد و متنوعي‌ در اين‌ زمينه‌ ذهن‌ بسياري‌ از نوجوانان‌ و جوانان‌ را به‌ خود مشغول‌ ساخته‌ است‌. ولي‌ نكته‌ي‌ مهم‌ اينجاست‌ كه‌ آيا اين‌ سؤالات‌ و سؤالاتي‌ از اين‌ قبيل‌، واقعاً پاسخي‌ قانع‌كننده‌ دارند؟ من عقيده‌ دارم صد در صد.
عوامل‌ مختلفي‌ در موفقيت‌ يك‌ انسان‌ نقش‌ دارند، امّا نقش‌ اصلي‌ با خود انسان‌ است‌. و من معتقد هستم كه‌ عامل‌ اصلي‌ در هر موفقيت‌ و يا شكستي‌ خود فرد مي‌باشد.
در اين بخش فصل جديدي از موفقيت ورق خواهد خورد با موضوع موفقيت يعني ...


::: فصل اول - موفقيت‌ يعني‌ به‌ كارگيريي‌ استعدادها و توانايي‌ها

تا به‌ حال‌ براي‌ حد و حدود استعداد و قدرت‌ انسان‌ مطلبي‌ نوشته‌ نشده‌ و شايد از اين‌ به‌ بعد هم‌ نوشته‌ نشود، چرا كه‌ براي‌ توانايي‌هاي‌ انسان‌ حد و حدودي‌ متصور نيست‌ و بهترين‌ سند براي‌ اين‌ ادعا اين‌ است‌ كه‌ در وجود انسان‌ روح‌ خدايي‌ دميده‌ شده‌ و در نتيجه‌ مي‌توان‌ گفت‌ از سوي‌ خداوند متعال‌ در وجود انسان‌ها توانايي‌ها و استعدادهاي‌ نامحدود و بي‌مقداري‌، قرار داده‌ شده‌ است‌.
امّا سؤال‌ مهم‌ اين‌ است‌ چرا با اين‌ همه‌ توانايي‌ و استعداد باز هم‌ برخي‌ از جوانان‌ و نوجوانان‌ جمله‌ي‌ «نمي‌توانم‌ موفق‌ شوم‌» را به‌ كار مي‌گيرند. يا «نمي‌توانم‌ از عهده‌ي‌ چند كار انگشت‌ شمار برآيم‌» ، يا «نمي‌توانم‌ از اين‌ مانع‌ ناچيز عبور كنم‌» يا نمي‌توانم‌ از دست‌ فلان‌ عادت‌ ناچيز و بسيار جزئي‌ مانند ترك‌ عادت‌ سيگار و... كه‌ در برابر قدرت‌ انسان‌ كم‌ ارزش‌ هستند خلاص‌ شوم‌. يا فكر مي‌كنم‌ نتوانم‌ از فلان‌ آزمون‌ يا مصاحبه‌ موفق‌ بيرون‌ آيم‌ و ...

پاسخ‌ اين‌ سؤال‌ را بايد كساني‌ بدهند كه‌ آن‌ نمي‌توانم‌ها را به‌ كار مي‌گيرند. ولي‌ يك‌ جواب‌ كوچك‌ هم‌ من‌ مي‌دهم‌، آنها توانايي‌هاي‌ خودشان

::: فصل دوم - موفقيت يعني‌ هدفمند زندگي‌ كردن

برخي‌ها از ديد روان‌ شناسي‌، پيروزي‌ و موفقيت‌ را داشتن‌ هدف‌ مناسب‌ و رسيدن‌ به‌ آن‌ تعريف‌ مي‌كنند. البته‌ مي‌توان‌ اهداف‌ را از چندين‌ بعد طبقه‌بندي‌ نمود مثل‌ اهداف‌ مناسب‌، اهداف‌ خيالي‌، اهداف‌ بسيار بزرگ‌، اهداف‌ ناچيز و بسيار كوچك‌ و ... لازم‌ است‌ اين‌ نكته‌ را فراموش‌ نكنيد گاهاً بي ‌هدفي‌ بسيار شايسته‌تر از داشتن‌ اهداف‌ خيالي‌ و بسيار بزرگ‌ است‌. چون‌ در حالت‌ بي‌هدفي‌ هر چند پيروزي‌ نيست‌ ولي‌ اراده‌ و اعتماد به‌ نفس‌ و عزت‌ نفس‌ انسان‌ به‌ اندازه‌ موقعيتي‌ كه‌ در آن‌، اهداف‌ بسيار بزرگي‌ كه‌ شخص‌ ناتوان‌ در رسيدن‌ به‌ آن‌ است‌، آسيب‌ نمي‌بيند.

پس‌ سعي‌ كنيد اهداف‌ متناسب‌ با توان‌، استعداد، موقعيت‌، محدوديت‌ها و شرايط‌ زندگي‌تان‌ در نظر بگيريد و خود را در مسير رسيدن‌ به‌ آن‌ها قرار دهيد.

آدلر اهداف‌ را به‌ سه‌ دسته‌ تقسيم‌ مي‌كند كه‌ عبارتند از: اهداف‌ غائي‌، اهداف‌ مياني‌ و اهداف‌ فعلي‌ يا كوتاه‌ مدت‌.

انسان‌ موفق‌ آن‌ است‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ خود از هر سه‌ استفاده‌ نمايد. براي‌ مثال‌ موفقيت‌ در كنكور و رسيدن‌ به‌ رشته‌ مورد دلخواه‌ در دانشگاه‌ يك‌ هدف‌ غائي‌ است‌ كه‌ فرد براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌، اهداف‌ ميان‌ مدتي‌ در نظر مي‌گيرد: مثلاً در آزمون‌هاي‌ آزمايشي‌ شركت‌ مي‌كند. برنامه‌هاي‌ سه‌ ماهه‌ يا چند ماهه‌ براي‌ خود تدوين‌ مي‌كند. در صورت‌ نياز از كلاس‌هاي‌ تقويتي‌ استفاده‌ مي‌كند.

در نهايت‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ ميان‌ مدت‌، لازم‌ است‌ اهداف‌ كوتاه‌ مدت‌ و آني‌ در نظر گرفته‌ شود. مانند مراجعه‌ به‌ مراكز مشاوره‌، ثبت‌ نام‌ در كنكور آزمايشي‌ و شركت‌ در آزمون‌هاي‌ آن‌ها، اجراي‌برنامه‌هاي‌روزانه‌ و هفتگي‌، شركت‌ در كلاس‌هاي‌ پيش‌دانشگاهي‌ و كلاس‌هاي‌ تقويتي‌ و مطالعه‌ دروس‌ آن‌ها، داشتن‌ برنامه‌ روزانه‌ و اجراي‌ آن‌.
بنابراين‌ با تدوين‌ اهداف‌ «كوتاه‌ مدت‌ و آني‌»، فرد مي‌تواند به‌ اهداف‌ ميان‌ مدت‌ دست‌ يافته‌ و بالاخره‌ بعد از دست‌ يافتن‌ به‌ «اهداف‌ مياني‌» او به‌ هدف‌ غائي‌ خود خواهد رسيد.


+ نوشته شده توسط nazanin در 2007/10/29 و ساعت 3:25 |



دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

دوستت

دارم

************************




 
 
+ نوشته شده توسط nazanin در 2007/10/29 و ساعت 3:5 |
يه بلبلي بود يه روز تويه گلستون ناز
چه گلاي قشنگي،تو هر کدوم بود يه راز

هر گلي که مي ديدي يه بلبلي پيشش بود
هر بلبلي مي ديدي يه گلي هم کيشش بود

يه بلبلي بود اونجا نشسته بود يه گوشه
تنها توي گلستون بازم مثل هميشه

بلبله خوش صدا بود اما صداش غمي داشت
از اشکاشم ميشد ديد،تو دلش ماتمي داشت

صدايي اومد آهاي بلبلاي ديوونه
اون که گلي نداره واسه چي هي مي خونه

بلبله عاشق مي خوند،از غم دوري از گل
يه عمري دوري از گل سخته واسه يه بلبل

از بلبله پرسيدم اون گله خوشگل کجاست ؟
دستشو برد رو سينش با گريه گفت همينجاست

آي بلبله غزل خون گلت بگو چه رنگه ؟
با گريه گفت نديدم! اما خيلي قشنگه

گفتم چرا نمي ري که گلتو ببيني ؟
براش آواز بخوني روي شونش بشيني

گفت که گلم نمي خواد من بلبلش بمونم
ميگه نميشه . سخته مي خواد واسش نخونم

با بغض و گريه مي گفت گلم ميگه يه روزي
ازين همه محبت گر ميگيري مي سوزي

گفتم مي دونه اينجا به خاطرش مي خوني ؟
گل که زياده اينجا باز منتظر مي موني ؟

اشکاشو پاک کرد و گفت هزار سالم بگذره
عشق فردا به اون گل از امروزم بيشتره

گفتم ديوونه اي تو خنديد و گفت قشنگه ؟
گفتم چي ؟ گفت عشق من واسه گلم يه ننگه ؟

بلبل قصه حتي از گل نداشت نشوني
من اسمشو گذاشتم عاشق آسموني

پاکيه عشق بلبل ميون اون گلستون
انداخت منو به ياده فرهاد و کوه بيستون

خدا کنه بشنوه اون گله ناله هاشو
پاک کنه با گلبرگاش اشک تويه چشاشو

اگه گله قصه مون شعر منو مي خونه
بهش ميگم که قدره بلبلشو بدونه

بلبلاي غزل خون واسه گلا فراوون
اما همه نموندن بر سر عهد و پيمون


"بهار"
*************************


+ نوشته شده توسط nazanin در 2007/10/29 و ساعت 2:59 |

+ نوشته شده توسط nazanin در 2007/10/29 و ساعت 0:55 |
http://www.acis.ufl.edu/~ming/photos/valentine/roses.JPG
+ نوشته شده توسط nazanin در 2007/10/29 و ساعت 0:52 |

سلام!

سلام به همه دوستان خوب روز چهارشنبه......

كلاس عشق!به بزرگي و پاكي دلهاي شما!



***

هفت....
يعني:
سه و چهار....
سه:مثلث..... عالمي ميان ورا و مارورا
چهار:مربع....نمايش جسم....عناصر اربعه
هفت آسمان.......
هفت زمين.....
هفت شهر عشق.......
هفت مرحله عرفان......
هفت طواف به خانه ي خدا.....
هفت سنگ به شيطان رجيم........
هفت بار صفا و مروه......
هفت طبقه بهشت......
هفت طبقه جهنم.......
هفت گناه......
هفت حسن خداداد......
هفت آيه ي اول قرآن.....
هفت گاو نر.....هفت گاو چاق خواب حضرت يوسف.....هفت سال قحطي.....هفت سال پرباري....
هفت خوشه.....
هفت معجزه حضرت موسي.....
هفت روح پليد در انجيل.....:
هفت نوع غسل تعميد در كاتوليك....
هفت شادي....
هفت مرحله مكاشفات يوحنا.....
هفت عذاب....
هفت بلا....
هفت مُهر....
هفت فرشته ي مقرب در آيين زرتشت....
هفت پله در آرامگاه كوروش كبير....
هفت نقش در نقش رستم در بالاي آرامگاه داريوش....
هفت ستاره ي ويژه....
هفت ديوار حصار اكباتان.....
هفت طبقه در هر معبد بابل و آشور....
هفت خط جام شراب....
هفت علم....
هفت هنر.....
هفت نت موسيقي.....
هفت رنگ شكست نور....
هفت رنگ رنگين كمان.....
هفت عنصر پرتوزاي جدول مندليف.....
هفت حلقه المپيك.....
هفت خوان رستم......
هفت سين سفره ي آغاز بهار.....
و
هفت روز هفته!
و امروز....
چهارشنبه.....
روز زيارت امام هفتم....
***
و من.....
بهار....
طوطي كوچولوي دهكده دوستي،كه مي خواد جزء سي مرغ باشه تا در آينه ي ازلي تصوير سيمرغ رو ببينه.....
تا هفته ي پيش:
هفت چهارشنبه....
هفت سلام....
هفت جام جهان نما.....
هفت حرف دل....
هفت درد دل.....
و حالا .....
تا بعد....
تا هفت جام سبوي ديگر....
التماس دعا...
يا حق!
"بهار"



ممنون از صبوريتون.....ممنون از مهربونيتون......



+ نوشته شده توسط nazanin در 2007/10/26 و ساعت 2:42 |
سلام!

دوباره منم......بهار.....همون طوطي كوچولو!سبز و بهاري!امروز چهارشنبه س!يادتونه كه چهارشنبه ها چه خبره!؟حالتون خوبه؟!
ممنونم ازتون به خاطر حضورتون!از دريابانو هم مجددا به خاطر لطفشون در هفته ي گذشته متشكرم!

........
اين هفته از چي بگيم.....؟آهان!هفته ي پيش از زمين گفتيم و از تابستون و زمستونش!دوري و نزديكي!يا به قول عرفا......قرب و بعد!و اينكه قرب و بعد مهم نيست!مهم اينه كه رومون به سمت محبوبمون باشه!

اين بار ميريم كلاسمونو يه جاي دور برگزار ميكنيم......شايد هم نزديك!بين تموم حرفايي كه امروز ميخواستم بگم تصميم گرفتم.....اينو بگم:
.
.
.
.
بياين با هم يه سفر كوتاه كنيم به بچگي هامون!وقتي بچه بوديم چندتا شيشه شكستيم؟دختر و پسر نداره!چند تا از همسايه ها هميشه از دستمون شاكي بودن؟كاش به محله ي خودمون ختم ميشد!هفت تا محله از دستمون عاصي بود!وقتي شيشه اي رو ميشكونديم صاحبخونه ي عصباني ميومد و چندتا فحش چاروادري بهمون ميداد و كلي خط و نشون ميكشيد.دفعه ي اول انقدر التماس ميكرديمو گريه ميكرديم كه طرف راضي ميشد.دفعه هاي بعد بهمون ميگفت:برو بچه!اشك تمساح نريز!دست آخر توپ مونو پاره ميكرد!وقتي توپمون پاره ميشد،اين دنيامون بود كه رو سرمون خراب ميشد.
حالا كه بزرگ شديم پيشرفت كرديم.شيشه ي دلها رو ميشكونيم.بازم دختر و پسر نداره!صد رحمت به همون بچگي هامون.يه توپي بود كه براي بدست آوردن دوباره ش منت صاحبخونه رو بكشيم و گريه كنيم.ديگه حتي دوستي هامون و عاشقي كردن هامون قد همون توپ هم نيست!اين روزا دل ميشكونيم راست دماغمونو ميگيريم ميريم جلو!انگار نه انگار!
اگه اون موقع ها هفت تا محله از دستمون عاصي بود،حالا هفت شهر عشق مملكت دل آدما رو ميلرزونيم و ترك هايي از خودمون به جا ميذاريم كه اگه زمين با وجود اينكه لگدمال اهل زمينه بخواد نفرتش رو از ما، خالي كنه همچين زلزله اي بعيده بشه!!نگاه كن ببين ما كه يه روز خوراك كرماي همين باغچه ي كوچيك خونه هامون ميشيم چه كارها كه نميكنيم!؟
نازك انديشي ميگفت:بيا دنيامونو از شيشه بسازيم،اونوقت اگه بخوايم شيشه ي دلي رو بشكونيم........
اول بايد شيشه ي دنياي خودمونو بشكونيم!

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

نميدونستم اين قسمت حرفامو چه جوري بگم.يه طوطي با يه عالمه حرف.....!
بچه ها ميخوام راوي يه روايت باشم:
نيمه شب بود و خانه ي برترين مردمان زمان بيداري بانوي خانه را حس ميكرد.فرشتگان پاسدار و نگهبان سرا بودند و چشم بر لبان بانوي برتر عالم دوخته، بين زمين و آسمان در پرواز بودند.امام حسن(ع) از خواب بيدار شد و مادر را ديد كه در سجاده ي عصمت خود نشسته و دعا ميخواند....چونان شبهاي گذشته!به دعاي مادر گوش ميداد و متحير بود و دائم انديشه ي پرسشي در ذهنش جان ميگرفت.خاموش به نواي مادرش گوش سپرد.....مادر لحظه اي سكوت كرد.امام حسن(ع) پيش آمد و گفت:مادر!شما براي همه دعا كردين جز خودمان!چرا؟
بانوي ياس لبخندي زد و گفت:پسرم!اول همسايه!

......

يه نيگا كنيم به خودمون تو دهكده!يه دهكده با يه عالمه همولايتي!خونه هامون چسبيده به هم....ديوار به ديوار!نه از اين ديوارهاي سنگي و آجري!....نه!.....از جنس دل!.........قبول دارين همسايه ايم؟؟؟
بيايم حالا كه از فردا (به احتمال زياد) مهمون شهر خداييم......وقتي صداي اذان رو از گلدسته هاي شهرمون شنيديم كبوتر دلمونو بسپاريم به آستان حرم عشق حضرت دوست و ياد مردم دهكده مون باشيم!يادمون باشه به رسم بانوي مهرباني ها.................
اول همسايه!
نماز،روزه هاتون قبول!
التماس دعا!
يا حق!
بهار!
+ نوشته شده توسط nazanin در 2007/10/23 و ساعت 16:5 |


Powered By
BLOGFA.COM


f="http://persianweblog.ir/topblogs/zanan.aspx"> محبوب ترین وبلاگ های زنان ارسال به 100 درجه کلوب دات کام