تبليغاتX
gooleroz



یک جنین، دو مادر و یک پدر!

روزی نیست که خبر عجیب و باورنکردنی‌ای در مورد دستکاری‌های ژنتیک نشنویم، خبر جالب امروز:
برای نخستین بار، دانشمندان انگلیسی رویانی از سه پدر و مادر ایجاد کرده‌اند، گروهی از دانشمندان دانشگاه نیوکاسل با استفاده از تکنیک IVF، جنینی ایجاد کرده‌اند که یک پدر و دو مادر دارد!
این کار برای جلوگیری از انتقال DNAهای معیوب زنان دچار بیماری میتوکندری انجام شده است. میتوکندری‌ها، ساختمان‌های کوچکی در سلول‌ها هستند که غذا را به انرژی تبدیل می‌کنند.
میتوکندری‌ها DNA‌خاص خودشان را دارند، DNA‌ای که به صورت مستقل از DNA ‌موجود در هسته سلول منتقل می‌شود و تنها از مادر به فرزند منتقل می‌شود. هر رویان DNA ‌میتوکندری‌های خود را از DNA مادرش که در سیتوپلاسم سلول تخمک مادر وجود دارد دریافت می‌کند.
بنابراین دانشمندان برای ایجاد رویانی که بیماری میتوکندری مادرش را دریافت نکند، نخست هسته سلول تخم حاصل از لقاح اسپرم و تخمک والدین اصلی را بر می‌دارند و سپس این هسته را وارد تخمک یک زن فاقد بیماری میتوکندری می‌کنند. فرزند حاصل از چنین شیوه‌ای به سبب داشتن DNA هسته‌ای مادر و پدر اصلی، همه خصوصیات و وضعیت ظاهری آنها را به ارث می‌برد.

 Three parents produce one embryo.jpg

نقایض DNA میتوکندری‌ها، حدود 50 بیماری مختلف ایجاد می‌کنند، بیماری‌های مثل کوری، عقب‌ماندگی ذهنی، ‌تشنج، ضعف عضلانی و دیابت.
از هر 5000 نوزادی که متولد می‌شوند، یکی به بیمار میتوکندری مبتلا است. علایم بیماری میتوکندری در سنین مختلفی تظاهر پیدا می کند و غالبا منجر به مرگ زودرس می‌شود. نیمی از بچه‌هایی که در استرالیا با بیماری میتوکندری به دنیا می‌ایند، قبل از رسیدن به سن دو سالگی می‌میرند.
دانشمندان دانشگاه نیوکاسل امیدوارند که تکنیک جدید انتقال میتوکندری آنها، این بیماری‌ها را ریشه‌کن کند. آنها تا به حال 10 بار این شیوه را تست کرده‌اند و تنها اجازه داشته‌اند، رویان به وجود آمده را به مدت 6 روز زنده نگه دارند.
اما این پژوهش که نوعی دستکاری ژنتیکی محسوب می‌شود، نگرانی منتقدان را برانگیخته است.
در استرالیا ایجاد رویانی از سه والد، ممنوع است ولی تحقیق انگلیسی‌ها که در روزنامه دیلی تلگراف به چاپ رسیده است، در انگلستان مورد تأیید است.
نتایج تحقیق این دانشمندان هنوز در ژورنال‌های پزشکی منتشر نشده است، ولی امیدهای تازه‌ای به مادرانی می‌دهد که می‌خواهند، نوزادان سالمی داشته باشند. پیش از عملی شدن این شیوه جدید، قانون موجود انگلستان بایستی تغییر کند.

+ نوشته شده توسط nazanin در 2008/3/8 و ساعت 0:56 |
The image “http://www.eshteghal.ir/Publications/pics/KARAFARINI_ZANAN4_copy.gif” cannot be displayed, because it contains errors.





 
اعتماد به نفس؛ بزرگترین زیبایى درون

زنان با داشتن اعتماد به نفس مى توانند با زیبایى درونى و شور و نشاط توجه همه را به خود جلب كنند.

زنانى وجود دارند كه بدون وسواس در مورد زیبایى با تلاش و كار به سلامتى خود مى اندیشند و با وجود لكه هاى پوستى و چند كیلو اضافه وزن به دنبال تندرستى هستند. این زنان با پوست و جسم خود راحت هستند كه همین اطمینان خاطر براى آنان زیبایى به ارمغان مى آورد. ایجاد اعتماد و سلامتى براى روح و جسم، رمز واقعى زیبایى است.

یك زن 33 ساله در این مورد مى گوید: «این كه من خودم باید موجبات شادى خودم را فراهم كنم كمى ناامید كننده است. خود ما هستیم كه مى توانیم انتخاب كنیم در یك نقطه ساكن شویم و یا این كه نفس عمیقى كشیده و به حركت ادامه دهیم. من ترجیح مى دهم به حركت ادامه دهم.» او روز را با یك جلسه ورزش آغاز مى كند و سه بار در هفته تمرین مقاومت مى كند. روزهایى كه هوا خوب است به پیاده روى و اسكیت مى رود. او معتقد است پس از پایان كارهاى روزانه مى تواند به كارهاى جانبى بپردازد.

وى مى گوید: كلاس موسیقى و كلاس هاى هنرى مى توانند خلاقیت را تحریك كنند چون آرام بخش هستند. او مى گوید: «به عقیده من هرگز براى یادگیرى كارى جدید دیر نیست. هرقدر چیزهاى جدید را تجربه كنید، به همان میزان وضعیت بهترى خواهید یافت. من خسته به رختخواب مى روم اما در عوض بسیار شاد و خوشحال هستم.»

رؤیا هشت سال پیش ازدواج كرده است. او وقتى فهمید به سرطان سینه مبتلا شده كه پسرش یك سال داشت. اكنون او سرزنده است و توانسته روحیه اش را حفظ كند.

او مى گوید: «امسال براى من یك سال فوق العاده بود. وقتى با وجود دانستن اینكه فقط پنج سال دیگر زنده هستید ناامید نباشید، بیشتر زنده خواهید ماند. من اكنون احساس سلامت مى كنم. وقتى بدانید كه فقط چند سال زنده هستید هر لحظه براى شما ارزشمند مى شود. من حتى یك لحظه از زندگیم را نیز هدر نمى دهم. فكر مى كنم كهسلامتى یعنى داشتن تعادل در زندگى بین آنچه واقعاً دوست دارید انجام دهید و آنچه باید انجام بدهید. یافتن این تعادل كار ساده اى است. یكى آواز را دوست دارد و یكى ورزش». او وقت زیادى را صرف ورزش مى كند و اكنون در حال اخذ گواهینامه مربیگرى است. او هر روز ساعت 5 صبح براى ورزش بیدار مى شود. سه بار در هفته شنا مى كند و دوبار در هفته به ژیمناستیك مى پردازد. رسیدن به بقیه زنان و عقب نبودن از آنها درخشندگى شخصیت اوست. او به تازگى داوطلبانه در برنامه اى شركت مى كند كه به زنانى كه به تازگى مشخص شده مبتلا به رطان سینه هستند، اطلاعات و دلگرمى مى دهند. براى او زیبایى فراتر از آن چیزى است كه در یك عكس پدیدار مى شود. او مى گوید: وقتى مى خواهم كارهایم را انجام دهم، خوشحالم كه مى توانم به عنوان یك مادر، یك همسر، یك دوست و یك ورزشكار كارم را به نحو احسن انجام دهم.

 

 

ریحانه 51 ساله و مشاور تربیتى است. او متأهل و مادر دو فرزند است. او از جمله كسانى است كه باعث مى شود شما احساس آرامش و خوشحالى كنید. او به كمك كسانى مى شتابد كه نیاز به پشتیبانى دارند. در همین حین یك مادر مسئول نیز هست. او مى گوید: «لذتى كه از كمك به دیگران به من دست مى دهد غیرقابل سنجش است. نمى توانم تا این حد از چیز دیگرى لذت ببرم». به عقیده او هیچ چیز به اندازه منظره كارهاى یك زن، او را زیبا نمى كند. او مى گوید: «زیبایى درونى یك احساس است كه تاریكترین لحظات را روشن مى كند.»

وى مى گوید:« وقتى مادر شدم به بهترین حالات روحى دست یافتم. یك دختر داشتم كه باید به خاطر او شاد مى بودم. به نظر من شما مى توانید مثبت و یا منفى بیندیشید. روبرو شدن خوب یا بد با مسائل یا برخورد پرشور، روز شما را خوب رقم مى زند.» او با این طرز فكرها به حركت خود ادامه مى دهد. كار كردن و تغذیه مناسب مهمترین برنامه زندگى او را تشكیل مى دهند.

او با شوهرش پیاده روى و شنا رفته و غذاهاى سالم براى خود درست مى كنند و درحالى كه او قبول دارد ظاهرش دیگر شبیه آن وقتى نیست كه به دبیرستان مى رفت؛ وزن او همان میزانى است كه ?? سال پیش بود. راه حل او براى مواقع اضطراب و استرس این است: وقتى عصبى است از پله هاى خانه اش بالا و پایین مى پرد.

او مى گوید: «انرژى حاصل ازعصبانیت به سرعت هدر مى رود و من فوراً احساس بهتر بودن مى كنم.»

مریم 32 ساله است او مدیریت یك شركت را دارد.

او تغییراتى در خود به وجود آورده است و مى گوید باید از قید و بند «بایدها» رها شود و به نیازهاى خود نیز بیندیشد. این خودباورى به او اعتماد بخشید تا كارهایى را كه قبلاً انجام نمى داد، انجام دهد. او دوره اى طولانى از خانواده اش دور بود. او مى گوید: «من نیاز به تغییر در زندگیم داشتم. اكنون فكر مى كنم كارى نیست كه نتوانم انجام دهم.» او ورزش را رها نمى كند و پیاده روى در مسیرهاى نزدیك خانه اش، ورزش مطلوب او است. او همین طور تنیس و یوگا نیز كار مى كند.

او مى گوید: زندگى بسیار زیباست. او به آینده خوش بین بوده و نمى خواهد به عقب باز گردد.

مینا، ?? ساله، متأهل، داراى دو فرزند ? ساله و ? ماهه است. او مى گوید: «اكنون كه سى ساله هستم فكر مى كنم زیبایى یك احساس و انرژى است. او از شش سال پیش كه اولین فرزندش را به دنیا آورد تغییر كرد. باردارى او را در یك ورطه جدید انداخت: به جاى آنكه خود را با دیگران مقایسه كند شگفت زده شد. او مى گوید: «ببین بدن من چه كارها كه نمى تواند انجام دهد. پیش از آن دوست داشتم كامل و متناسب به نظر بیایم. اكنون فكر مى كنم هیچكدام از ما كامل نیستیم.» وقتى پسرم فقط یك سال داشت طلاق گرفتم. بزرگ كردن یك بچه به تنهایى كار دشوارى بود و مى دانستم كه این تنهایى براى هیچكدام از ما خوب نیست. اما اینك تصمیم گرفتم مثبت بیندیشم. آموختم كه سعى كنم و هرچیز را جالب و زیبا ببینم، حتى چیزهاى بد را. اگرچه او نگران سایز خود نیست اما در سلامت خود دقیق است. او مى گوید: «من روان پریش نیستم و خود را از خوردن نیز محروم نمى كنم. همانطور كه بدنم مى طلبد مى خورم و فكر مى كنم سالم زیستن یعنى همین: توجه كردن به نیاز بدن.» او ورزش نیز مى كند: پیاده روى و اسكیت با پسرش. امكان تنها بودن آنها را با هم فراهم مى كند. او مى گوید: «شاید این حرف كلیشه باشد اما«ورزش یك داروى طبیعى براى تندرستى است.»

+ نوشته شده توسط nazanin در 2008/3/8 و ساعت 0:41 |

The image “http://images.jellymuffin.com/images/i_love_you/images/566.gif” cannot be displayed, because it contains errors.


به خاطر بسپاریم

نه به بهار دل ببندید و نا از زمستان بگریزید چراکه هر دو زود گذرند !


دوستت را چنان دوست بدار که شاید روزی دشمنت شود و دشمنت را چنان دشمن بدار که روزی دوست تو شود !


جزای کسی که به تو بی وفایی می کند تنها دوری گزیدن از اوست !


کسی را که شکیبایی نجات نداد بی تردید بی تابی تباهش سازد !


وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست !


سکوت سخن بزرگی است که خداوند به گویاترین زبانها بخشیده است !


هر چه قله های ثروت مرتفع تر دره های سقوط عمیق تر می شود !



The image “http://www.biosfera.gov.lv/files/Image/Gallery/F_0129_01.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.




مثه سگ داشت میلرزید کنار خیابون ....برف به شدت میبارید ...پاهاش یخ زده بود .....واسه هر ماشینی که دست بلند میکرد فایده نداشت ...یکی دوبار با خودش گفت پیاده برم ...ولی باز پشیمون شد ....تو همین افکار بود که یه ماشین مدل بالا جلوی پاش ترمز زد ....دوتا بوق که زد فهمید برا اون وایساده ....در ماشین رو که باز کرد دید راننده یه زنه ....خانوم راننده گفت من مستقیم میرم تا اخر بلوار .....اونم سوارشد .....!!!

بخاری ماشین باد گرمی رو به پاهاش میزد....عطر خوشبویی مشامش رو نوازش میداد ...صدای اهنگ ملایمی از استریوی ماشین به گوش میرسید ...کم کم خودش رو ول داد رو صندلی ..دیگه سردش نبود ...حتی گرمش هم شده بود ....از تو اینه توجهش به راننده جلب شد ....خانوم زیبایی که ارایش مختصری داشت ...و همین ارایش مختصر اونو زیبا تر کرده بود .....

یه دفه یه جوریش شد !!...با خودش فکر کرد چرا اون خانوم اونو سوار کرده ....؟؟...قلبش تند تر شروع کرد به تپش ....حس خوبی پیدا کرد ......احساس شادابی بهش دست داد....سرمارو فراموش کرد ....دلش میخواست بخوابه !!....دوباره به راننده نگاه کرد ....ایندفه چشاش برق زد ..!!!

با خودش هزار تا فک کرد ....اخرشم به این نتیجه رسید که اون خانوم منظور داره از سوار کردنش و از اینکه به این نتیجه رسیده بود ذوق زده شد ....یه کم خودشو جمع و جور کرد ...تو عالم خیال شروع کرد به تجسم عشق بازی با اون خانوم و اینکه چقدر بد شد که چند وقته حمام نرفته ولی باز خودش رو قانع کرد که حتما تو ویلاشون حمام دارن ....اونجا میرم .....!!

گرمای ماشین و بوی عطر زن از خود بیخود کرده بودش ...داشت به خودش میپیچید...چشاشو بسته بود و داشت عشق بازی میکرد تو خیالش ....ناخود اگاه دستش رو برد طرف پای خانوم راننده و اونو لمس کرد !!!

توقف ناگهانی ماشین و صدای دلخراش ترمز باعث شد سرش محکم به شیشه جلوی اتومبیل بخوره ....تازه به خودش اومد ....

برو گم شو پایین حیوون کثافت عوضی !! اینو خانم راننده گفت و اون سریع پیاده شد ...دهنش خشک شده بود .....چیزی برای گفتن نداشت ...ماشین کم کم دور شد و اون دوباره سرما رو حس کرد ....دوباره خودشو جمع کرد !!!

دوباره مثه سگ شروع کرد به لرزیدن !! .....مستقیم .........مستقیم !!



به نام او که عشق را آفرید

خلوتي بود و سکوتي و شبي مهتابي

حرکت برگ سر شاخه و بيد مجنون

تا رسيدم به آغاز سخن گفتن و نور

باد آرام دل ام را خبر فصل و شقايق مي داد

جوي باريک مسير سفر سنگ نبود

خاطرات شب يلدا و گره کردن سبز

چيدن سفره هفت سين و نشستن در ابر

داشتم قصه ي ديروز ترا مي خواندم

کوچه خالي شده از فاصله ها

تنگ و پيچيده فضا با ديروز

حجم ديوار زمان

عقده ي گفتن و رفتن

مي رسيدم به سر کوچه ي تنهايي و برمي گشتم

سخن از خستگي و تجربه نيست

شوق ديدار پر از لذت تکرار

مژده ي قاصدک و رفتن و بوييدن گل

و هوا لب ريز از نور حضور

مي نوشتم که تو آسوده بخوابي با شب

من ترا ديدم و آغاز شدم

خواب ديدم که ترا مي بينم

شيشه سرشار شکستن با سنگ

دل پر از حادثه ي بود و نبود

تارسيدم به ته حسرت گل

خلوت کوچه و تنهايي باران را باور کردم

 

وداع

مي روم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه خويش
به خدا مي برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
مي برم تا که در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ نگاه
شستشويش دهم از لکه عشق
زين همه خواهش بيجا و تباه
مي برم تا ز تو دورش سازم
ز تو اي جلوه اميد حال
مي برم زنده بگورش سازم
تا از اين پس نکند باد وصال
ناله مي لرزد

مي رقصد اشک
آه بگذار که بگريزم من
از تو اي چشمه جوشان گناه
شايد آن به که بپرهيزم من
بخدا غنچه شادي بودم
دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسيد
عاقبت بند سفر پايم بست
مي روم خنده به لب ‚ خوينن دل
مي روم از دل من دست بدار
اي اميد عبث بي حاصل


+ نوشته شده توسط nazanin در 2008/3/5 و ساعت 18:12 |


Powered By
BLOGFA.COM


f="http://persianweblog.ir/topblogs/zanan.aspx"> محبوب ترین وبلاگ های زنان ارسال به 100 درجه کلوب دات کام